برای تغییر، جلوگیری یا بهبود آنچه در یک وضعیت دشوار رخ میدهد وارد عمل شدن
مثالهای طبیعی
Managers intervened before the argument became physical.
مدیران پیش از آنکه مشاجره به درگیری فیزیکی برسد مداخله کردند.
The regulator intervened to protect consumers.
نهاد تنظیمگر برای حمایت از مصرفکنندگان مداخله کرد.
The court declined to intervene in the dispute.
دادگاه از مداخله در اختلاف خودداری کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Intervene` اغلب مداخلهای هدفمند برای تغییر نتیجه را نشان میدهد، برخلاف `interfere` که معمولاً اختلال ناخواسته را میرساند.
