معنی ۱neutral · 90%
اقدامی برای اثرگذاری بر یک وضعیت دشوار، جلوگیری از آسیب یا بهبود نتیجه
مثالهای طبیعی
Early intervention improved the patient's recovery.
مداخلهٔ زودهنگام روند بهبود بیمار را بهتر کرد.
The school introduced an intervention for struggling readers.
مدرسه برای خوانندگان ضعیف یک برنامهٔ مداخلهای معرفی کرد.
Market interventions can create unintended consequences.
مداخلات بازار میتوانند پیامدهای ناخواسته ایجاد کنند.
نکتهٔ کاربردی
`Intervention` بهخودیخود خنثی است؛ بافت تعیین میکند اقدام پزشکی، آموزشی، سیاسی، نظامی یا اقتصادی است.
