به شکلی بسیار نزدیک و شخصی که نشاندهندهٔ آشنایی عاطفی عمیق باشد.
مثالهای طبیعی
The two families knew each other intimately for decades.
آن دو خانواده دههها یکدیگر را از نزدیک و بهخوبی میشناختند.
She spoke intimately about the years they spent together.
او صمیمانه دربارهٔ سالهایی که با هم گذرانده بودند صحبت کرد.
Their lives were intimately connected through music.
زندگی آنها از راه موسیقی پیوندی عمیق و نزدیک با هم داشت.
نکتهٔ کاربردی
intimately میتواند شناخت عمیق و شخصی را بیان کند، بیآنکه لزوماً رابطهای عاشقانه در میان باشد.
