معنی ۱neutral · 90%
از بیرون به موقعیتی در داخل چیزی.
مثالهای طبیعی
She walked into the room.
او وارد اتاق شد.
Put the milk into the fridge.
شیر را داخل یخچال بگذار.
The boy jumped into the pool.
پسر داخل استخر پرید.
نکتهٔ کاربردی
برای حرکت به داخل از into استفاده میکنیم؛ in عمدتاً موقعیت در داخل را نشان میدهد.
