معنی ۱neutral · 90%
چنان ناخوشایند، شدید یا ناپذیرفتنی که تحمل منطقی آن ممکن نباشد.
مثالهای طبیعی
The heat became intolerable after the ventilation failed.
پس از خرابی سیستم تهویه، گرما غیرقابلتحمل شد.
Residents called the constant harassment intolerable.
ساکنان آزار و اذیت مداوم را غیرقابلتحمل خواندند.
She described an intolerable pain behind her eyes.
او از دردی طاقتفرسا در پشت چشمهایش گفت.
نکتهٔ کاربردی
intolerable از unpleasant بسیار شدیدتر است؛ گوینده میرساند که وضعیت به مرز تحمل رسیده یا از آن گذشته است.
