معنی ۱formal · 86%
افکار، احساسات یا انگیزههای خود را بادقت بررسی کردن.
مثالهای طبیعی
She began to introspect after the difficult conversation.
بعد از آن گفتوگوی دشوار، شروع کرد به تأمل دربارهٔ افکار و احساسات خودش.
I introspect each evening before writing in my journal.
من هر شب پیش از نوشتن در دفتر خاطراتم به درون خودم رجوع میکنم.
Good mentors sometimes need to introspect about their reactions.
راهنماهای خوب گاهی لازم است واکنشهای خودشان را با دقت بررسی کنند.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد معمول مفعول مستقیم نمیگیرد؛ در مکالمه reflect on رایجتر است.
