معنی ۱neutral · 85%
کسی که بدون اجازه یا در جایی که حضورش پذیرفته نیست وارد میشود.
مثالهای طبیعی
The alarm alerted residents to an intruder.
هشدار امنیتی ساکنان را از حضور فردی مزاحم باخبر کرد.
Security staff escorted the intruder outside.
نیروهای امنیتی فردِ واردشده بدون اجازه را به بیرون هدایت کردند.
Bright lights can discourage intruders at night.
چراغهای پرنور میتوانند شبها افراد متجاوز به حریم ملک را منصرف کنند.
نکتهٔ کاربردی
intruder لزوماً دزد نیست، هرچند این واژه اغلب در موقعیتهای امنیتی به کار میرود.
