معنی ۱neutral · 90%
بسیار مفید یا باارزش، بهویژه به این دلیل که جایگزینکردن آن دشوار است.
مثالهای طبیعی
Her advice proved invaluable during my first week.
راهنماییهای او در هفتهٔ اول برایم بسیار ارزشمند بود.
Volunteers provided invaluable support after the floods.
داوطلبان پس از سیل کمکهایی بسیار ارزشمند ارائه کردند.
These letters are invaluable to historians.
این نامهها برای تاریخپژوهان ارزشی فوقالعاده دارند.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف آنچه پیشوند in- ممکن است القا کند، invaluable یعنی «بسیار ارزشمند» و متضاد valuable نیست.
