عمل وارد شدن به کشور یا سرزمین دیگری با نیروهای مسلح برای بهدست گرفتن کنترل
مثالهای طبیعی
The invasion of the island began before sunrise.
تهاجم به جزیره پیش از طلوع آفتاب آغاز شد.
An invasion could force thousands of civilians to leave.
یک تهاجم میتواند هزاران غیرنظامی را مجبور به ترک محل زندگی کند.
Earlier invasions had failed because of difficult terrain.
تهاجمهای قبلی به دلیل دشواری زمین شکست خورده بودند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی خودِ رویداد یا عملیات نظامی را نام میبرد؛ فعل متناظر آن `invade` است.

