معنی ۱neutral · 95%
چیزی جدید را ایجاد کردن که پیش از آن وجود نداشته است.
مثالهای طبیعی
Who invented the telephone?
چه کسی تلفن را اختراع کرد؟
The children invented a new game.
بچهها یک بازی جدید ابداع کردند.
She invented a useful tool.
او یک ابزار مفید اختراع کرد.
نکتهٔ کاربردی
از invent برای چیزی استفاده کن که برای نخستین بار ایجاد شده و قبلاً وجود نداشته است.
ترکیبهای رایج
— یک ماشین جدید اختراع کردن

