معنی ۱neutral · 86%
شخصی که وسیله، فرایند یا ایدهٔ کاربردیِ تازهای ابداع میکند
مثالهای طبیعی
The inventor demonstrated her new water filter.
مخترع، فیلتر آبِ جدیدش را نمایش داد.
He hopes to become an inventor one day.
او امیدوار است روزی مخترع شود.
Two inventors developed the device together.
دو مخترع این دستگاه را با همکاری یکدیگر ساختند.
نکتهٔ کاربردی
Inventor چیزی تازه خلق میکند؛ manufacturer ممکن است فقط محصولی با طراحی موجود را تولید کند.
