فهرستی دقیق از اشیا یا کالاهایی که شخص یا سازمان در اختیار دارد.
مثالهای طبیعی
The supervisor checked the inventory against delivery records.
سرپرست فهرست موجودی را با سوابق تحویل مقایسه کرد.
Each museum keeps an inventory of its objects.
هر موزهای فهرستی از اشیای خود نگه میدارد.
We prepared inventories before packing the equipment.
پیش از بستهبندی تجهیزات، فهرستهای موجودی را آماده کردیم.
نکتهٔ کاربردی
an inventory of something فهرستی از همان اقلام است و صورت جمع inventory در این معنا inventories میشود.
