شخصی که وظیفه یا نقش او کشف حقایق دربارهٔ یک رویداد، مشکل یا تخلف احتمالی است
مثالهای طبیعی
An investigator interviewed every witness separately.
یک بازپرس با هر شاهد بهطور جداگانه مصاحبه کرد.
The investigator requested access to internal records.
بازپرس درخواست دسترسی به سوابق داخلی کرد.
Investigators traced the failure to a damaged component.
بازرسان علت خرابی را به یک قطعهٔ آسیبدیده نسبت دادند.
نکتهٔ کاربردی
`Investigator` از `detective` گستردهتر است و میتواند برای تحقیقات حقوقی، علمی، شرکتی یا ایمنی به کار رود.
