معنی ۱neutral · 89%
به شخص یا چیزی انرژی، توان یا اشتیاق تازه بخشیدن.
مثالهای طبیعی
A brisk walk can invigorate you before work.
یک پیادهروی تند میتواند پیش از کار به شما انرژی بدهد.
The new library invigorated the neighbourhood.
کتابخانهٔ جدید جان تازهای به محله بخشید.
Fresh perspectives helped invigorate the debate.
دیدگاههای تازه کمک کردند بحث دوباره جان بگیرد.
نکتهٔ کاربردی
invigorate از refresh رسمیتر است و اغلب به نیروی تازه و ماندگار اشاره دارد، نه صرفاً از خوابآلودگی بیرون آمدن.
