ناممکن یا بسیار دشوار برای دیدن
مثالهای طبیعی
Most dark matter remains invisible to ordinary telescopes.
بیشتر مادهٔ تاریک برای تلسکوپهای معمولی نامرئی میماند.
The shelf uses invisible wall supports.
این قفسه از تکیهگاههای دیواری نامرئی استفاده میکند.
Against the snow, the animal became almost invisible.
در برابر برف، حیوان تقریباً نامرئی شد.
نکتهٔ کاربردی
`Invisible` اغلب یعنی کاملاً دیدهنشدنی، اما قیدهایی مانند `almost` یا `virtually` میتوانند نامرئی بودن عملی و نه مطلق را بیان کنند.
