معنی ۱neutral · 86%
درخواست غیررسمی از کسی برای شرکت در رویداد یا پیوستن به یک فعالیت.
مثالهای طبیعی
Thanks for the invite to your birthday party.
ممنون که به جشن تولدت دعوتم کردی.
Did you get an invite for Friday’s dinner?
برای شام جمعه دعوتنامهای گرفتی؟
I sent three invites through the calendar app.
من از طریق برنامهٔ تقویم سه دعوت فرستادم.
نکتهٔ کاربردی
invite در نقش اسم غیررسمی است و تکیهٔ هجای اول دارد؛ در نوشتار رسمی invitation مناسبتر است.
