رخدادن بدون کنترل آگاهانه یا قصد و تصمیم عمدی.
مثالهای طبیعی
The patient reported involuntary movements in her fingers.
بیمار از حرکتهای غیرارادی انگشتانش خبر داد.
An involuntary laugh interrupted his serious speech.
خندهای بیاختیار حرف جدی او را قطع کرد.
Shivering is an involuntary response to cold.
لرزیدن واکنشی غیرارادی به سرماست.
نکتهٔ کاربردی
involuntary به نبود کنترل ارادی اشاره دارد؛ لزوماً به معنای بیهوشبودن فرد نیست.
