involve
C2اسم/US /ˌɪnvˈɑlv/ ĭnv-ÄLV; UK /ˌɪnvˈɑlv/ ĭnv-ÄLV/
درگیر کردن، گرفتار شدن، گرفتار کردن
JadoLearn Dictionary
معنی involve به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
درگیر کردن، گرفتار شدن، گرفتار کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
گنجاندن، مشمول کردن، متضمنبودن
بهم پیچیدن
مشکل کردن، بغرنج کردن
درهم گیر افتادن، گیر انداختن
آبرو ریختن، شرمنده کردن، بیآبرو کردن
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.