معنی ۱formal · 86%
چنان شدید یا پیشرفته که هیچ راهکار مؤثری برای اصلاح یا جبران آن وجود نداشته باشد.
مثالهای طبیعی
The spill caused irremediable harm to the nesting grounds.
نشت مواد به محلهای آشیانهسازی آسیب جبرانناپذیری زد.
Engineers judged the structural damage irremediable.
مهندسان تشخیص دادند که آسیب سازهای دیگر قابل ترمیم نیست.
A careless statement could create an irremediable breach of trust.
یک حرف نسنجیده ممکن است شکافی جبرانناپذیر در اعتماد ایجاد کند.
نکتهٔ کاربردی
رسمی و تأکیدی است و معمولاً برای پیامدهای منفی به کار میرود.
