چنان درستکارانه، شایسته یا دقیق که دلیل موجهی برای انتقاد از آن وجود نداشته باشد.
مثالهای طبیعی
Her conduct remained irreproachable throughout the investigation.
رفتار او در تمام مدت تحقیق و بررسی، بیعیبونقص باقی ماند.
Auditors praised his irreproachable handling of donations.
حسابرسان از شیوهٔ بینقص او در مدیریت کمکهای مالی تمجید کردند.
The judge enjoyed an irreproachable reputation for integrity.
قاضی به درستکاری شهره بود و شهرتی داشت که جای هیچ سرزنش موجهی نمیگذاشت.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی و بسیار تحسینآمیز است و بهویژه برای منش و رفتار به کار میرود.
