معنی ۱neutral · 86%
بیتوجه به مسئولیتها یا پیامدهای زیانبار احتمالیِ کار خود
مثالهای طبیعی
Driving while exhausted is irresponsible.
رانندگی در حالت خستگیِ شدید، کاری بیمسئولیتانه است.
It was irresponsible of him to leave the gate open.
اینکه او دروازه را باز گذاشت، بیمسئولیتی بود.
The manager criticized their irresponsible handling of customer data.
مدیر، شیوهٔ غیرمسئولانهٔ آنها در مدیریت دادههای مشتریان را نقد کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی میخواهید عمل کسی را قضاوت کنید، از irresponsible of someone to do something استفاده کنید.
