معنی ۱neutral · 90%
وضعیت جدا بودن از افراد، مکانها، گروهها یا سامانههای دیگر
مثالهای طبیعی
Prolonged isolation affected his confidence and routine.
انزوای طولانیمدت بر اعتمادبهنفس و روال زندگی او اثر گذاشت.
The variable cannot be understood in isolation.
این متغیر را نمیتوان جدا از زمینه درک کرد.
Economic isolation from major markets weakened the industry.
انزوای اقتصادی از بازارهای بزرگ صنعت را تضعیف کرد.
نکتهٔ کاربردی
`In isolation` اغلب یعنی «بهطور جداگانه بررسیشده»، درحالیکه `isolation from` بر جدایی از فرد، گروه یا سامانه تأکید دارد.
