معنی ۱neutral · 95%
یک چیز منفرد که بخشی از یک گروه، فهرست یا مجموعه است
مثالهای طبیعی
Each item has a price on the label.
هر کالا روی برچسب خود قیمت دارد.
This is the heaviest item in my bag.
این سنگینترین وسیله در کیف من است.
We checked every item on the list.
ما همهٔ موارد فهرست را بررسی کردیم.
نکتهٔ کاربردی
وقتی نام دقیق یک چیز لازم نیست یا از بافت مشخص است، item واژهٔ مفیدی است.
ترکیبهای رایج
— یک تکه لباس یا یک لباس مشخص

