دورهای کوتاه و شدید از فعالیت یا هیجان که اغلب کنترلکردنش دشوار است.
مثالهای طبیعی
She had a crying jag after hearing the bad news.
پس از شنیدن آن خبر بد، یکدفعه به گریهٔ شدید افتاد.
One silly remark set off another laughing jag.
یک حرف بامزهٔ دیگر باعث شد دوباره قهقههاش بگیرد.
He went on a cleaning jag before the guests arrived.
او پیش از رسیدن مهمانها، ناگهان افتاد به جان تمیزکاری خانه.
نکتهٔ کاربردی
محاورهای و بهویژه رایج در انگلیسی آمریکای شمالی است؛ منظور معنای قدیمیِ بریدگی تیز نیست.
