مکانی که افراد در آن بهعنوان زندانی نگهداری میشوند، بهویژه هنگام انتظار برای محاکمه یا گذراندن محکومیتهای کوتاهتر
مثالهای طبیعی
The old jail now serves as a local museum.
زندان قدیمی اکنون بهعنوان موزهٔ محلی استفاده میشود.
The county opened a new jail outside the city.
شهرستان زندان جدیدی در خارج از شهر افتتاح کرد.
Several jails failed the latest safety inspection.
چند زندان در آخرین بازرسی ایمنی مردود شدند.
نکتهٔ کاربردی
`Jail` و `prison` همپوشانی معنایی دارند، اما کاربردشان بسته به نظام حقوقی و منطقه متفاوت است.

