معنی ۱neutral · 88%
صدای زنگمانند یا تلقتلقِ خشن، ناخوشایند یا نامنظم، بهویژه از برخورد اشیای فلزی.
مثالهای طبیعی
A sudden jangle of keys broke the silence.
جرینگجرینگ ناگهانی کلیدها سکوت را شکست.
The jangle of loose chains followed the cyclist.
صدای جرینگجرینگ زنجیرهای شل پشت سر دوچرخهسوار شنیده میشد.
Metallic jangles echoed from behind the stage.
صداهای ناموزون فلزی از پشت صحنه میپیچید.
نکتهٔ کاربردی
jangle بهعنوان اسم خود صدا را بیان میکند؛ فعل jangle یعنی چنین صدایی تولیدکردن. jingle معمولاً سبکتر و آهنگینتر است.
