معنی ۱neutral · 89%
شاد، سرزنده و با اعتمادبهنفسی آسوده در رفتار یا ظاهر.
مثالهای طبیعی
He crossed the square with a jaunty stride.
او با گامهایی سبک و پرانرژی از میدان گذشت.
Her jaunty smile made the formal picture feel friendly.
لبخند سرزندهٔ او باعث شد عکس رسمی دوستانهتر به نظر برسد.
His hat sat at a jaunty angle.
کلاهش با زاویهای بانمک و شیطنتآمیز روی سرش نشسته بود.
نکتهٔ کاربردی
jaunty نشانهٔ سرزندگی و اعتمادبهنفس در ظاهر است، نه صرفاً شیکبودن.
