معنی ۱neutral · 95%
اشیای تزئینی مانند انگشتر، گردنبند و دستبند که روی بدن پوشیده میشوند
مثالهای طبیعی
This shop sells handmade jewellery.
این فروشگاه جواهرات دستساز میفروشد.
She left her jewellery in the hotel safe.
او جواهراتش را در گاوصندوق هتل گذاشت.
He bought her a beautiful piece of jewellery.
او یک قطعه جواهر زیبا برایش خرید.
نکتهٔ کاربردی
jewellery غیرقابلشمارش است؛ برای چند وسیلهٔ مشخص از pieces of jewellery استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— یک وسیلهٔ زینتی مشخص مانند انگشتر یا گردنبند

