معنی ۱neutral · 86%
وابسته به مردم یهود، دین یا سنتهای فرهنگی آنان
مثالهای طبیعی
Her grandparents are Jewish.
پدربزرگ و مادربزرگ او یهودیاند.
We attended a Jewish cultural festival last summer.
تابستان گذشته در یک جشنوارهٔ فرهنگی یهودی شرکت کردیم.
The class learned about Jewish traditions.
دانشآموزان کلاس دربارهٔ سنتهای یهودی آموختند.
نکتهٔ کاربردی
Jewish صفت است و میتواند پس از be هم بیاید؛ Jew فقط اسم است. هر دو با حرف بزرگ نوشته میشوند.
