معنی ۱neutral · 84%
کسی که شغلش سوارشدن بر اسبها در مسابقات اسبدوانی است.
مثالهای طبیعی
The jockey guided her horse around the final bend.
سوارکار اسبش را از پیچ پایانی عبور داد.
He hopes to become a professional jockey.
او امیدوار است سوارکار حرفهای مسابقات اسبدوانی شود.
Two jockeys competed for the leading position.
دو سوارکار برای رسیدن به جایگاه نخست رقابت کردند.
نکتهٔ کاربردی
jockey نام شغلی قابلشمارش است. سوارکار بر اسب مینشیند و اسب در مسابقه شرکت میکند.
