معنی ۱neutral · 95%
چیزی که گفته یا انجام میشود تا مردم را بخنداند
مثالهای طبیعی
Tom told a funny joke at dinner.
تام سر شام یک جوک خندهدار تعریف کرد.
I did not understand the joke.
من جوک را نفهمیدم.
She always tells jokes at parties.
او همیشه در مهمانیها جوک تعریف میکند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی میگوییم tell a joke، نه say a joke.
ترکیبهای رایج
— یک جوک یا داستان خندهدار تعریف کردن

