معنی ۱neutral · 84%
خوشحال و سرزنده، با شوخطبعی و رفتاری دوستانه.
مثالهای طبیعی
Grandpa was especially jolly at the reunion.
پدربزرگ در مهمانی دورهمی خانواده حسابی سرحال و خوشمشرب بود.
We enjoyed a jolly evening with our neighbours.
شب خوشی را در کنار همسایهها گذراندیم.
Her jolly manner made new staff feel welcome.
رفتار شاد و صمیمی او باعث شد کارکنان تازهوارد احساس راحتی کنند.
نکتهٔ کاربردی
jolly صفتی دوستانه است. در انگلیسی بریتانیایی گاهی بهصورت قید محاورهای هم میآید، اما این مدخل به کاربرد صفت میپردازد.
