معنی ۱neutral · 82%
هل یا تنهٔ نسبتاً محکمی که به کسی، بهویژه در جمعیت، زده میشود.
مثالهای طبیعی
A jostle at the doors nearly knocked him over.
یک تنهٔ محکم کنار درها نزدیک بود او را زمین بزند.
One unexpected jostle sent her phone flying.
یک هل غیرمنتظره باعث شد تلفن همراهش به هوا پرتاب شود.
He felt several jostles while crossing the packed market.
وقتی از بازار شلوغ میگذشت، چند بار به او تنه زدند.
نکتهٔ کاربردی
اسم jostle کمکاربرد است؛ jostling معمولاً به هلدادن و تنهزدن مداوم در شلوغی اشاره میکند.
