بخشِ گوشتیِ پایینیِ گونه یا کنارهٔ فک، بهویژه وقتی شل و آویزان شده باشد.
مثالهای طبیعی
The portrait emphasised the duke’s heavy jowls.
در تصویرِ نقاشیشده، گوشتِ برجسته و آویزانِ دو طرفِ صورتِ دوک پررنگتر نشان داده شده بود.
His jowls shook whenever he laughed.
هر بار که میخندید، گوشتِ آویزانِ کنارِ فکش تکان میخورد.
The actor shaded each jowl to suggest greater age.
بازیگر برایِ پیرتر نشاندادنِ چهره، رویِ آویزِ هر گونه سایه زد.
نکتهٔ کاربردی
هنگامِ توصیفِ چهره اغلب از شکلِ جمعِ jowls استفاده میشود. در اصطلاحِ cheek by jowl واژهها به معنایِ «خیلی نزدیک و کنارِ هم» هستند.
