معنی ۱neutral · 86%
احساس بسیار شدید شادی و خوشحالی.
مثالهای طبیعی
She cried with joy when her brother returned.
وقتی برادرش برگشت، از خوشحالی گریه کرد.
The fans jumped for joy after the final goal.
هواداران پس از گل آخر از شادی بالا و پایین پریدند.
Playing music brings him real joy.
موسیقی نواختن به او شادی واقعی میبخشد.
نکتهٔ کاربردی
Joy در معنی احساس معمولاً غیرقابلشمارش است؛ great joy طبیعی است، نه many joys برای بیان مقدار شادی.
ترکیبهای رایج
— از شدت خوشحالی بالا و پایین پریدن
