مجموعهٔ قضات و دادگاههایی که قوانین کشور را تفسیر و اجرا میکنند.
مثالهای طبیعی
The judiciary must remain independent of political pressure.
دستگاه قضایی باید از فشارهای سیاسی مستقل بماند.
Citizens expressed growing confidence in the judiciary.
اعتماد شهروندان به دستگاه قضایی رو به افزایش بود.
Several judiciaries have adopted electronic filing systems.
چندین دستگاه قضایی سامانهٔ ثبت الکترونیکی اسناد را راهاندازی کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
برای اشارهٔ کلی به این نهاد معمولاً the judiciary میگوییم. صفت مربوط به آن judicial است؛ مانند judicial decisions.
