نشان میدهد شخص با دقت و عقلِ سلیم تشخیص داده که چه کاری مناسب یا سودمند است.
مثالهای طبیعی
A judicious pause prevented the discussion from escalating.
مکثی بهجا و سنجیده مانعِ تندترشدنِ بحث شد.
The editor was judicious in choosing which passages to cut.
ویراستار در انتخابِ بخشهایی که باید حذف میشدند، سنجیده عمل کرد.
With judicious spending, the charity preserved its essential services.
مؤسسهٔ خیریه با هزینهکردِ حسابشده توانست خدماتِ ضروریِ خود را حفظ کند.
نکتهٔ کاربردی
Judicious یعنی سنجیده و مبتنی بر داوریِ درست؛ judicial به دادگاهها و نظامِ حقوقی اشاره دارد.
