معنی ۱neutral · 86%
ورزش رزمی ژاپنی که در آن با فنون گرفتن و پرتابکردن، حریف را به زمین میزنند.
مثالهای طبیعی
My sister practices judo twice a week.
خواهرم هفتهای دو بار جودو تمرین میکند.
There is a judo class at our gym.
در باشگاه ما کلاس جودو برگزار میشود.
He won a medal in judo last year.
او پارسال در جودو مدال گرفت.
نکتهٔ کاربردی
Judo نام ورزش و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ در انگلیسی میگوییم do judo یا practice judo، نه play judo.
ترکیبهای رایج
— تمرینکردن جودو
