لحظه یا مرحلهای مشخص در جریانِ رویدادها که ممکن است تصمیم یا تغییری مهم در آن رخ دهد.
مثالهای طبیعی
At this juncture, withdrawing would undermine months of work.
در این مقطع، کنارهگیری ماهها تلاش را بر باد میداد.
The trial reached a critical juncture after the testimony.
پس از شهادت، دادگاه به مرحلهای سرنوشتساز رسید.
Several junctures in the talks demanded delicate compromises.
در چند مقطع از گفتوگوها، مصالحههایی ظریف و حسابشده لازم شد.
نکتهٔ کاربردی
Juncture به مرحلهای در روندِ رویدادها اشاره میکند و الزاماً به یک اتصال یا تقاطعِ فیزیکی مربوط نیست.
