کاری یا وضعیتی که با توجه به شرایط بتوان آن را منصفانه، منطقی یا ضروری دانست و از آن دفاع کرد.
مثالهای طبیعی
Her anger was justifiable after repeated service failures.
خشم او پس از خرابشدن پیاپی خدمات قابلتوجیه بود.
The principal offered a justifiable reason for the change.
مدیر مدرسه دلیل موجهی برای این تغییر ارائه کرد.
Was the delay justifiable given the severe weather?
با توجه به هوای بسیار نامساعد، آیا این تأخیر قابلتوجیه بود؟
نکتهٔ کاربردی
justifiable یعنی کاری را بتوان با دلایل موجه توضیح داد، نه لزوماً اینکه از نظر حقوقی مجاز باشد. justified بیشتر دربارهٔ تصمیمی به کار میرود که ارزیابی شده است.
