معنی ۱neutral · 84%
کسی که شغلش نگهداری و مراقبت از حیوانات، اشیا یا مکانی خاص است.
مثالهای طبیعی
The keeper fed the penguins before visitors arrived.
مراقب پیش از رسیدن بازدیدکنندگان به پنگوئنها غذا داد.
A keeper checks the historic collection every morning.
مسئول نگهداری هر روز صبح مجموعهٔ تاریخی را بررسی میکند.
Park keepers patrol the grounds after closing time.
نگهبانان پارک بعد از ساعت تعطیلی در محوطه گشت میزنند.
نکتهٔ کاربردی
keeper معمولاً همراه با کلمهای میآید که نشان میدهد فرد از چه چیزی نگهداری میکند.
