معنی ۱neutral · 90%
عملی که در آن چیزی با پا ضربه زده میشود
مثالهای طبیعی
His final kick sent the ball into the goal.
شوت آخر او توپ را وارد دروازه کرد.
She gave the ball a powerful kick.
او ضربهٔ محکمی با پا به توپ زد.
The goalkeeper saved two penalty kicks.
دروازهبان دو ضربهٔ پنالتی را مهار کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Kick` وقتی یک حرکت منفرد با پا را بیان میکند، قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— با پا به چیزی ضربه زدن

