معنی ۱neutral · 84%
بازیکنی که وظیفهٔ اصلیاش در بعضی ورزشها ضربهزدن با پا به توپ است.
مثالهای طبیعی
The kicker scored three points with a field goal.
بازیکن زنندهٔ ضربه با یک فیلدگل سه امتیاز گرفت.
They signed a new kicker before the season.
آنها پیش از شروع فصل بازیکن جدیدی برای ضربات پا به خدمت گرفتند.
Our kicker missed the final attempt.
بازیکنِ ضرباتِ پای تیم ما آخرین تلاشش را از دست داد.
نکتهٔ کاربردی
kicker بهویژه برای بازیکن متخصص ضربات پا در فوتبال آمریکایی به کار میرود؛ در ورزشهای دیگر اصطلاحات متفاوتاند.
