معنی ۱informal · 95%
کودک یا فرد کمسن
مثالهای طبیعی
They have a kid who loves football.
آنها بچهای دارند که عاشق فوتبال است.
The kids are playing near the lake.
بچهها نزدیک دریاچه بازی میکنند.
I lived near here when I was a kid.
وقتی بچه بودم نزدیک اینجا زندگی میکردم.
نکتهٔ کاربردی
kid غیررسمی است و در گفتوگوی روزمره بسیار رایج است؛ child رسمیتر یا خنثیتر است.
ترکیبهای رایج
— کودک کمسن

