معنی ۱neutral · 90%
شخصی را بهطور غیرقانونی با زور یا تهدید بردن و برخلاف میلش نگه داشتن
مثالهای طبیعی
The gang kidnapped a local businessman.
این باند یک تاجر محلی را ربود.
Prosecutors said they planned to kidnap the witness.
دادستانها گفتند آنها قصد داشتند شاهد را بربایند.
She was kidnapped from her home at night.
او شبانه از خانهاش ربوده شد.
نکتهٔ کاربردی
`Kidnap` بهطور مشخص شامل انتقال یا بازداشت اجباری و غیرقانونی یک شخص است.
