معنی ۱neutral · 90%
یکی از اندامهایی که مواد زائد و آب اضافی را از خون فیلتر میکند و ادرار میسازد
مثالهای طبیعی
The scan showed damage to one kidney.
اسکن آسیب به یکی از کلیهها را نشان داد.
Healthy kidneys remove waste from the blood.
کلیههای سالم مواد زائد را از خون خارج میکنند.
Her brother donated a kidney last year.
برادرش سال گذشته یک کلیه اهدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Kidney` اسم تشریحی قابلشمارش است؛ در ترکیبهای پزشکی، شکل مفرد آن پیش از اسم دیگر رایج است.
