معنی ۱neutral · 95%
باعث مردن یک شخص، حیوان یا گیاه شدن.
مثالهای طبیعی
The fire killed two people.
آتش باعث مرگ دو نفر شد.
The frost killed the flowers.
یخبندان گلها را از بین برد.
The snake killed a mouse.
مار یک موش را کشت.
نکتهٔ کاربردی
kill واژهای جدی برای وضعیتی است که چیزی باعث مرگ یک شخص، حیوان یا گیاه میشود.
ترکیبهای رایج
— باعث مردن یک گیاه شدن

