حیوانی که شکارچی یا حیوان شکارگر آن را کشته است.
مثالهای طبیعی
The lion dragged its kill into the shade.
شیر شکارش را به سایه کشاند.
They brought their first kill back to camp.
آنها نخستین شکارشان را به اردوگاه بازگرداندند.
Vultures gathered around a fresh kill.
کرکسها دور لاشهٔ شکار تازه جمع شدند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر دربارهٔ شکار در طبیعت یا شکارگری به کار میرود؛ دربارهٔ مرگ انسان ممکن است بیملاحظه به نظر برسد.
