معنی ۱neutral · 88%
عملی که باعث مرگ یک شخص یا حیوان میشود، بهویژه اگر عمدی باشد
مثالهای طبیعی
Police are investigating the killing of a local man.
پلیس در حال بررسی کشته شدن یک مرد محلی است.
The killings shocked the local community.
این کشتارها جامعهٔ محلی را شوکه کردند.
The illegal killing of wildlife remains a problem.
کشتار غیرقانونی حیاتوحش همچنان یک مشکل است.
نکتهٔ کاربردی
`Killing` خودِ عمل منجر به مرگ را بیان میکند؛ `death` نتیجهٔ مردن را بیان میکند.

