معنی ۱neutral · 90%
کشور یا قلمرویی که پادشاه یا ملکه بر آن حکومت میکند
مثالهای طبیعی
The kingdom expanded rapidly during the twelfth century.
این پادشاهی در قرن دوازدهم بهسرعت گسترش یافت.
Two neighbouring kingdoms signed a trade agreement.
دو پادشاهی همسایه توافق تجاری امضا کردند.
She inherited a kingdom divided by years of conflict.
او پادشاهیای را به ارث برد که سالها درگیری آن را چندپاره کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
`Kingdom` به سرزمین یا دولت اشاره دارد، درحالیکه `monarchy` به نظام حکومتی مبتنی بر سلطنت گفته میشود.
